تبلیغات
آبـــــــــــــــــــلشــــــــــــــــــــــکــــــــــر - مطالب sمحمد

عکس زیبای ابلشکر از سر تل طوف

نویسنده : sمحمد
تاریخ:شنبه 28 آبان 1390-12:49 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بقعه امـــــــــــام زاده مــــــــیــــــــــــر ســــــــا لار

نویسنده : sمحمد
تاریخ:پنجشنبه 26 آبان 1390-11:32 ق.ظ

جد سادات ابلشکری در میان رشته کوه های در استان همجوار یعنی کهگلویه .وبویر احمد .به شهادت رسید و همانجا مدفون است واین ارامگاه ان بزرگوار که از نوادگان امام هفتم موسی ابن جعفر علیه السلام میباشد

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بـــــــــــــهار جاودان ابلشکر

نویسنده : sمحمد
تاریخ:پنجشنبه 26 آبان 1390-11:26 ق.ظ

"

 

 

زمستان و بهار در آبلشکر بسیار زیبا و  دلنشین است. دشت های شقایق بی نظیر وهوای مطبوع ورشته کوهای که برای تفریح و پیاده روی فوقالعده مناسب است.همه اینها بعلاوه کنارهای فراوان که در گذشته جنگل گونه بودند و حال کمتر و موجودند.

 

2t5xlqe96rpbupd6ehb.jpg>




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عیــــــــــد غـــــــدیـــــــــر مبــــــــــــــــارکــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده : sمحمد
تاریخ:دوشنبه 23 آبان 1390-08:52 ق.ظ

سید علی موسوی گرمارودی)

خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران

که تو را آفرید.

از تو در شگفت هم نمی توانم بود

که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست:

مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد

یا بر خشتی خام.

تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می تواند ساخت

و من، آن کوچکترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت

***

پایی را به فراغت بر مریّخ، هِشته ای

و زلالِ چشمان را با خون آفتاب، آغشته

ستارگان را با سرانگشتان، از سرِ طیبَت، می شکنی

و در جیب جبریل می نهی

و یا به فرشتگان دیگر می دهی

به همان آسودگی که نان توشه ی جوین افطار را به سحر می شکستی

یا، در آوردگاه،

به شکستن بندگان بت، کمر می بستی

***

چگونه این چنین که بلند بر زَبَرِ ما سوا ایستاده ای

در کنار تنور پیرزنی جای می گیری،

و زیر مهمیز کودکانه بچّگکان یتیم،

و در بازارِ تنگِ کوفه...؟

***

پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم

که عمود بر زمین بایستد...

پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم

که پای افزاری وصله دار به پا کند،

و مَشکی کهنه بر دوش کشد

و بردگان را برادر باشد.

آه ای خدای نیمه شبهای کوفه ی تنگ.

ای روشن ِ خدا

در شبهای پیوسته ی تاریخ

ای روح لیلة القدر

حتّی اذا مَطلعِ الفجر

اگر تو نه از خدایی

چرا نسل خدایی حجاز «فیصله» یافته است...؟

نه، بذرِ تو، از تبار مغیلان نیست...

***

خدا را، اگر از شمشیرت هنوز خون منافق می چکد،

با گریه ی یتیمکان کوفه، همنوا مباش!

شگرفیِ تو، عقل را دیوانه می کند

و منطق را به خود سوزی وا می دارد

***

خِرَد به قبضه ی شمشیرت بوسه می زند

و دل در سرشک تو، زنگارِ خویش، می شوید

اما:

چون از این آمیزه ی خون و اشک

جامی به هر سیاه مست دهند،

قالب تهی خواهد کرد.

***

شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد

و توفان، از خشم تو، خروش را.

کلام تو، گیاه را بارور می کند

و از نـَفـَست گل می روید

چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان است.

سحر از سپیده ی چشمان تو، می شکوفد

و شب در سیاهیِ آن، به نماز می ایستد.

هیچ ستاره نیست که وامدارِ نگاه تو نیست

لبخند تو، اجازه ی زندگی است

هیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست

***

زمان، در خشم تو، از بیم سِترون می شود

شمشیرت به قاطعیّتِ «سِجیّل» می شکافد

و به روانی خون، از رگها می گذرد

و به رسایی شعر، در مغز می نشیند

و چون فرود آید، جز با جان بر نخواهد خاست

***

چشمی که تو را دیده است، چشم خداست.

ای دیدنی تر

گیرم به چشمخانه ی عَمّار

یا در کاسه ی سر بوذر

***

هلا، ای رهگذاران دارالخلافه!

ای خرما فروشان کوفه!

ای ساربانان ساده ی روستا!

تمام بصیرتم برخی چشم شمایان باد

اگر به نیمروز، چون از کوچه های کوفه می گذشته اید:

از دیدگان، معبری برای علی ساخته باشید

گیرم، که هیچ او را نشناخته باشید.

***

چگونه شمشیری زهراگین

پیشانی بلند تو، این کتاب خداوند را، از هم می گشاید

چگونه می توان به شمشیری، دریایی را شکافت!

***

به پای تو می گریم

با اندوهی، والاتر از غمگزایی عشق

و دیرینگی غم

برای تو با چشمِ همه ی محرومان می گریم

با چشمانی: یتیم ِ ندیدنت

گریه ام، شعر شبانه ی غم توست...

***

هنگام که به همراه آفتاب

به خانه ی یتیمکان بیوه زنی تابیدی

وصَولتِ حیدری را

دستمایه ی شادی کودکانه شان کردی

و بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد

کودکان را نشاندی

و از آن دهان که هَرّای شیر می خروشید

کلمات کودکانه تراوید،

آیا تاریخ، به تحیّر، بر دَرِ سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟

در اُحُد

که گلبوسه ی زخم ها، تنت را دشتِ شقایق کرده بود،

مگر از کدام باده ی مهر، مست بودی

که با تازیانه ی هشتاد زخم، برخود حدّ زدی؟

***

کدام وامدار ترید؟

دین به تو، یا تو بدان؟

هیچ دینی نیست که وامدار تو نیست

***

دری که به باغ ِ بینش ما گشوده ای

هزار بار خیبری تر است

مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو

شعر سپید من، رو سیاه ماند

که در فضای تو، به بی وزنی افتاد

هر چند، کلام از تو وزن می گیرد

وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمایه، گنجانم؟

تو را در کدام نقطه باید بپایان برد؟

تو را که چون معنی نقطه مطلقی.

الله اکبر

آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟

فتبارک الله، تبارک الله

تبارک الله احسن الخالقین

خجسته باد نام خداوند

که نیکوترین آفریدگاران است

و نام تو

که نیکوترین آفریدگانی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عیــــــــــــدتــــــان مبارک

نویسنده : sمحمد
تاریخ:سه شنبه 17 آبان 1390-02:16 ب.ظ

عیـــــــــد قربان عید انسانیت واز خود گذشتگی  مبارک

عید سادات بر همه  مبارک امید وارم باعث ابروی  وسرافرازی باشیم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ســــــــــــــــــــــــــــلام

نویسنده : sمحمد
تاریخ:یکشنبه 24 مهر 1390-02:41 ب.ظ

ســــــــــــــــــــلام بـــــــــــــــــــــــــــه هـــــــــــــــــــــمه

 

الان اینجا چند روزه  بارون میاد. بارانی نرم و لطیف  که تا عمق زمین فرو میره.

هوا هم کم کم داره سرد میشه . من عاشق اتشم و برافروختنش. توی خونه

پای اتش و بیرون بارون از درب باز نمایانه. من پیش منقل چای گرم و روی پوست گوسفندی

نشستم.  باران گاهی تند میشه. و گاهی باد اون رو درون اتاق میاره. در فکر اینم برم زیر بارون

البته نه با چتر که لمس بارون خیلی صوتی میشه. یه بارونی کلاه دار که بارون رو لمس کنم

برم تا کنار رودخونه های فصلی و ببینم کدومشون طغیانگر تر شدن. و من لذت ببرم. از این ابهای گل آلود

یه کم آب کم شد . برم و از عرض رودخونه رد بشم. مواظبم اب پایمو از زمین بلند نکنه و گر نه ...

بارون که کم شد . همه اومدن بیرون بزرگ و کوچک نگاه تا دور دست پاک و شفاف میره. گوسفند هارو چو پانها هی هی کنان بیرون میبرن.هوا سرد شده

کودکان بازی های با گل را اغاز کردند. مورچه ها بال در اوردند. و گنجشک های گرسنه  چه سفره ای را درحال فیض بردنن.چقدر مورچه از توی زمین بیرون اومد.  وای باران باران

باز هم پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست..




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :7
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7