یادی از روزگاری نه چندان دور

نویسنده : sمحمد
تاریخ:شنبه 14 بهمن 1391-12:54 ب.ظ

سلام به همه هم ولایتی ها 

 روز ها از پی هم میآیند  .پس تو کی میآیی.

  روزهای نخستین انقلاب من بچه بودم و همراه همه اهالی

تا مینی بوس سید حیدرموسوی از هفتکل میامد دور ماشین جمع میشدیم و اخرین مشاهدات و رویدادهای  روز را به بحث مینشستیم البته من اعتراف میکنم که شنونده قابلی بودم.  یادمه    یک شب  رفتم  توی ماشین و شعار گویان به طرف کاردانها رفتیم. و من اونوقت بذهنم میرسید که نزدیک خونه معلم ها که رسیدیم بلند تر شعار بدم . یا اینکه اون عکس امام که خیلی بزرگ بود .ودستش مشت بود.  بچه ها همه میرفتیم تو مسجد نگاهش میکردیم. یا اینکه وقتی همه شعار گویان رفتیم  طرف اهل قبور و مامور پاسگاه اومد  جمله تاریخی /////بچل ایما  یبال ///   بچه های ما بیان اینطرف // اونجا گفته شد.  توی مغازه   سید الیاس عبای درگیری لفظی سید نورالله حسن اده و ریسس پاسگاه  و حرفهای تندی که رد و بدل شد. یاد همه شهیدان و رفتگان گرامی خدا رحمتشون کنه .

شعار های که پشت خونه ما نوشته شده بود و پدرم از اینکه پاسگاه میامد .و نکنه برای جونهای ده مشکلی ایجاد کنه  و با پشت بیل داشت گچها رو میسابید . و شعار ها رو پاک میکرد .

من در کودکی میگفتم داره  خونمون نو میشه.   روزگار به سرعت برق باد گذشت . خیلی از اون بچه های که سر گرفتن پرچم دعوا میکردن  الان مرد شدن . بزرگا پیر شدن . پیر ها و عده ای از جونها  شهید شدن و از دنیا رفتن.   و روزگار  درحال سپری شدن است بی معطلی و بی بهانه

 . یک چند به کودکی به استاد شدیم

یک چند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که مارا چه رسید

از خاک بر امدیم و بر خاک شدیم/

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
سید م ایلیا
سه شنبه 17 بهمن 1391 09:13 ق.ظ
قشنگ بوداونموقع ها مانبودیم هنوز


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic