ســــــــــــــــــــــــــــلام

نویسنده : sمحمد
تاریخ:یکشنبه 24 مهر 1390-03:41 ب.ظ

ســــــــــــــــــــلام بـــــــــــــــــــــــــــه هـــــــــــــــــــــمه

 

الان اینجا چند روزه  بارون میاد. بارانی نرم و لطیف  که تا عمق زمین فرو میره.

هوا هم کم کم داره سرد میشه . من عاشق اتشم و برافروختنش. توی خونه

پای اتش و بیرون بارون از درب باز نمایانه. من پیش منقل چای گرم و روی پوست گوسفندی

نشستم.  باران گاهی تند میشه. و گاهی باد اون رو درون اتاق میاره. در فکر اینم برم زیر بارون

البته نه با چتر که لمس بارون خیلی صوتی میشه. یه بارونی کلاه دار که بارون رو لمس کنم

برم تا کنار رودخونه های فصلی و ببینم کدومشون طغیانگر تر شدن. و من لذت ببرم. از این ابهای گل آلود

یه کم آب کم شد . برم و از عرض رودخونه رد بشم. مواظبم اب پایمو از زمین بلند نکنه و گر نه ...

بارون که کم شد . همه اومدن بیرون بزرگ و کوچک نگاه تا دور دست پاک و شفاف میره. گوسفند هارو چو پانها هی هی کنان بیرون میبرن.هوا سرد شده

کودکان بازی های با گل را اغاز کردند. مورچه ها بال در اوردند. و گنجشک های گرسنه  چه سفره ای را درحال فیض بردنن.چقدر مورچه از توی زمین بیرون اومد.  وای باران باران

باز هم پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست..




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic